تبليغاتX
کابوسهای شیطان در بهشت - هذیانهای یک پست مدرن روانی (نوشته ای برای بردگانه با اهرام)

کابوسهای شیطان در بهشت

پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت ... ناخلف باشم اگر من به جويي نفروشم

 

 

سلام ...

 

مطلبی که پیش رو دارید قسمت اول نقد کتاب «بردگانه با اهرام» اثر وحید نجفی است .

قسمت های دوم و سوم را هم در یک ماه آینده در همین وبلاگ یا وبلاگ خود شاعر می توانید دنبال کنید .

 

شایان ذکر است که قسمت های دوم و سوم شامل مطالب زیر هستند :

 

1 _ متن و اشکلات خروج از متن

2 _ به دنبال تصویر سازی های مشابه در متن

3 _ چرایی و چگونه گی تصرف در نحو

4 _ عشق و رمانتیک واری یا جاذبه هایی از التقاط رئالیسم و سوررئالیسم  

5 _ مخاطب گریزی

6 _ ژنتیک کلام

7 _ روایت پردازی

8 _ جایگاه راوی نه راویان .

9 _ ارث بری یا تکثیر زبان در زبان

10 _ شی گرایی

 

 

 

 

مقدمه :

 

قاعدتا" شعر محصول یک جریان سیال ذهنی است که با ابزار زبان یا در بستر آن سعی می کند با مخاطب خویش آنچه که نطفه ی این جریان سیال است را به گفتگو بنشیند . گواینکه نطفه ی این سیالیت را باید محصول برخورد ذهن و ایده های محیط تربیتی شاعر با جامعه و پیرامون تاثیر گذار بر وی دانست . ایده هایی که حاصل دوران های بلوغ فکری و کنش و واکنش هایی است که یک ذهن در طول زمان بدست می آورد . و در هر لحظه از زمان از پنجره ی همانست که منطق خاصی را بر دنیای خود و پیرامونش حاکم می بیند . دقت کنیم در هر لحظه و هر زمانی ممکن است ( و حتی بهتر است ) این ذهنیات با ادامه ی همین مسیر زمانی و دوران های رشد خود دستخوش تغییر و تبدیل در حرکت به سمت تکامل شوند .

اما آنچه مشخص است در شاعران راستین که در مقطعی زمانی به دستاوردهای فکری خاصی می رسند ، اگر چه ممکن است با منطقی دیالکتیکی و با حرکتهایی رو به جلو این تفکر به سمت بهتر شدن قدم بردارد اما در تمام طول دورانهای فکری شان می توان یک رگه ی اصلی از همان تفکر بنیادی را جستجو کرد .

از اینجاست که در شعر این شاعران نمی توان تنوع آنچنانی چه از نظر محتوا و چه از نظر زبانی دید . که اینان با تکیه بر همان رگه ی فکری خاص است که در ذهنشان «جریانات سیال» شعری شکل می گیرد و در بستر همان است که به زبان خاص خود می رسند و در طول دورانهای تکامل گر چه تا اندازه ای دستخوش تغییر و تکامل اند ولی باز هم همان ویژگی های خاصه ی فکری و زبانی را دارند .

تنوع اساسا" از آن شاعران که نه !! متعلق به کاتبانی است که شعر می سازند (با مساعدت قوافی و طول اوزان) نه شاعران که شعر میشوند خود را در برخورد با محیط شان .

 

آثار و اشعار وحید نجفی جزو همین دسته است که نمی توان در آن تنوع های آن چنانی از لحاظ زبانی پیدا کرد ( گر چه ممکن است به لحاظ رگه ی فکری این اولین اثر هنرمند هنوز تشتت های خاص «یک نخستین بودن» را داشته باشد )  .

بله گفتم که زبان و تاکید می کنم که زبان . زیرا در برخورد با این کتاب و اکثر شعرهای این شاعر است که متوجه می شویم که شاعر بیشتر سوژه های شعری خود را در بستر زبان و تبعات آن جستجو می کند و اتفاقات شعری اش هم به خصوص در این کتاب اکثرا" در این عطف است که اتفاق می افتد .

در آغاز گفتیم که شعر هر چه باشد ، در نهایت یک «جریان سیال» ذهنی است ، که از طریق زبان ، سعی در ارتباط با مخاطبش می کند تا آنچه را زمینه ساز پریشانی فکر وی بوده به گفتگو بنشیند . این را در اکثر شعرهایی که در جامعه ی ما خلق می شوند علت می دانم و بازتابی واقعی از الفاظ و کلمات .

اما در شعر وحید نجفی بایستی یک دقت بیشتر به خرج دهیم و آن جایی است که وحید با مخاطبش گفتگو نمی کند بلکه سعی در نشان دادن چیزی (یا چیز هایی) به او دارد و اساسا" شعرش بیشتر نشان می دهد تا چیزی بگوید و از این منظر است که ویژگی های خاصی پیدا می کند . و این در نتیجه ی شناخت و مطالعه ی دقیقی ست که از جهان و محیط اطراف خود دارد.

 

وحید نجفی دنیای انسان مدرن زده ی امروز را در یک وضعیت اجتماعی خاص (وضعیت پست مدرنی) درک کرده و در این فضا اجازه ی صدور احکام کلی و «روایت های بزرگ را تلقین کردن» به خود نمی دهد . بلکه سعی می کند که همه چیز را به این انسان مدرن زده نشان بدهد و در نهایت تصمیم و تاویل را بر عهده ی خود او بگذارد و خود همچون مولفی قرن بیست و یکمی ، به مرگ خود در سیل کلمات اذعان کند .

از زمانی که تصمیم گرفتم که بر این کتاب نقد بنویسم و به تبع آن شروع به خوانش های چند باره ی کتاب و موضوعات مرتبطش در کتاب های دیگر کردم ، همیشه با دو مشکل اساسی رو به رو بودم . یکی اینکه این اثر به عنوان کتاب اول شاعر اگر چه دچار تشتت های فکری (به طور خاص) و تشتت های زبانی(کمتر) است و هر چند کارهای کنونی شاعر که در دسترس است بسیار فنی ترند ، اما باز هم چیزی بود که نقد و گشایشی آن چنان منفی را هم از منتقدی مثل من سلب می کرد . چیزی که جذابیت و هیجان خاصی را برای بازخوانی یک اثر در من ایجاد می کرد . و آن به نظرم پیشنهاد های تازه ی شاعر در زمینه ی ناخودآگاه زبان است ، جایی که شاعر روان کلمات را به نحو احسن شناخته و به ما نشان می دهد و این حالت های جنون و روان کاوانه را به سراسر شعر تسری می دهد . تا جایی که می توان او را صاحب سبکی خاص و تئوری جدیدی نامید .

و مشکل دوم در ادامه ی همین مشکل به وجود می آمد و آن آنجا بود که بیشتر شعرهای این شاعر در این کتاب 70 یا 80 در صد از ویژگی های یک غزل پست مدرن را دارند .

از آنجا که از نظرگاهی می توان گفت که غزل پست مدرن مثل هر هنر پست مدرن دیگری از زاویه های مختلف ممکن است با تکنیک ها و دیدگاه های متفاوت هم خلق شود . می توان گفت که این غزلها خیلی به غزل های پست مدرن نزدیک یا اصلن نوعی از غزل پست مدرن هستند .

و این خود مشکل دوم بود چرا که حسرت شیرینی داشتم برای اینکه سبک خاص این شاعر را بنیان اصلی برای نقد این کتاب بگزارم و از طرفی ، ویژگی هایی که پست مدرن بودن این غزل ها را هم القا می کند از اینکه اسم دیگری بر آنها بگذارم اذیتم می کرد .

 

اما به هر جهت با وجود تمام این مشکلات و برای اینکه در طی نقد کمترین اصطکاک را با این مشکل داشته باشم پروسه ای خاص از نقد را با تکیه بر شیوه های کلاسیک و جدید نقد و هم استفاده از ابزار و اصطلاحاتی که خود جدیدن در نقدهایم بر شعرهای مختلف سعی در تعریف و به کار بردن آنها دارم ، در پی گرفتم ، بلکه بتوان به نتیجه ای در خور این کتاب رسید .  

 

 

فرم و ساختار :

 

 

از مجموع 32 غزلی که در این مجموعه می خوانیم ،

 

 

1 _ 6 غزل وزنشان (  _ U _ _ U _ U _ _ _ _ U _ _ U _ U _ _ _ ) یا یکی از زحاف های این وزن است

 

 

(غزل های 1 ، 3 ، 24 ، 25 ، 27 ، 31 )

 

 

2 _ 12 غزل وزنشان (  U _ U _ UU _ _ U _ U _ UU _ _ ) یا یکی از زحاف های این وزن است .

 

( غزل های 2 ، 6 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 15 ، 22 ، 29 ، 30 )

 

 

3 _ 6 غزل وزنشان ( _ _ U _ U _ UU _ _ U _ U _ )

 

(غزل های 5 ، 8 ، 9 ، 18 ، 19 ، 26 )

 

 

4 _ 3 غزل وزنشان ( _ U _ _ UU _ _ UU _ _ UU _ ) یا یکی از زحاف های این وزن است .

 

( غزل های 4 ، 23 ، 31 )

 

 

5 _ 1 غزل وزنش ( _ _ U _ U _ UU _ _ _ _ _ U _ U _ UU _ _ _ )

 

( غزل 3 )

 

 

6 _ 1 غزل وزنش ( U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ )

 

( غزل 28 )

 

 

7 _ 1 غزل وزنش ( _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ U _ )

 

( غزل 17 )

 

 

8 _ 1 غزل وزنش ( _ U _ _ U _ U _ _ _ )

 

( غزل 21 )

 

 

9 _ 1 غزل وزنش ( _ _ U _ U _ UU _ _ U _ U _ U _ )

 

(غزل 16 )

 

 

 

این آمار در برگیرنده ی نکات مثبت و منفی قابل توجهی است . یکی اینکه طبق معمول چند سال گذشته ای که این نوع از غزلهای جدید مطرح شده اند ، بیشتر شعرهای این کتاب هم بر دو وزن مشهور مضارع یعنی (  U _ U _ UU _ _ U _ U _ UU _ _ ) و ( _ _ U _ U _ UU _ _ U _ U _ ) است . به راحتی قابل مشاهده است که این دو وزن به تنهایی حامل 18 شعر از شعرهای این مجموعه اند یعنی چیزی در حدود 25/56 در صد از کل شعرها .

و این نشان دهنده ی همان تاثیر های شعر جدید بر ذهن شاعری است که اگر چه تنوع وزن در همین کتابش هم نشان دهنده ی این است که توجه و میل آنچنانی به وزن مشخص ندارد و این که « شعرش وزنش را می آورد » در مورد این شاعر و شعرهایش صادق است ولی باز هم این آمار نشان می دهد که غزل به طرز جدیدی که مطرح است برای آزادی بیشتر شاعر جهت دوزبازی با الفاظ و مانور دادن در روایت احتیاج به اوزانی غیر از وزن های ریتمیک و گاه دورانی ادبیات کلاسیک دارد .

در غزل امروزی توجه و میل بیشتر به سمت وزن و زحافهای مختلف بحر مضارع است که زمینه های بیشتری برای خود نمایی به شاعر می دهند .

ولی از طرفی دو نکته در این کتاب عجیب می نماید ، یکی استفاده از وزن تقریبا از مد افتاده ی ( _ U _ _ UU _ _ UU _ _ UU _ ) آن هم در سه شعر است . گر چه شاعر علارغم این وزن خاص ، زبان خود را از دست نداده و همان جنون ساری در کارهایش را در اینجا هم بیان کرده ولی خوب تا اندازه ای گرفتار هارمونی خاص این وزن هم شده ، و با توجه به زبان روان پریشی که شاعر دارد ، هارمونی این وزن همراه با جنون شعری بیشتر به سمت الیتراسیون هایی کلیشه ایی کشیده شده .

 

« دف خود را بزن ای باد و برقصان با من / تن تنهایی این تنبک تنبوری را »

که احتمالا"خواسته با تکرار «ت» و «ن» صدای دف را برساند که خیلی خارج از ذهن است . و هر نوع صدای دیگری را محال دیدم با این دو حرف .

 

« دوش با دلبر خود می زدم و دانستم / حافظ از حافظه ی کیست که حافظ شده است »

که باز هم دلیلی برای الیتراسیون «ح»  و «ظ»  نیافتم .

 

دومین نکته این ست که شاعر برای سیلان کلماتش با توجه به زبان متوحش و ذهنیت پست مدرنی که دارد به نظرم در بحرهای طولانی موفق تر ظاهر شده است . مثل همین دو بحر ( _ _ U _ U _ UU _ _ _ _ _ U _ U _ UU _ _ _ ) و (  _ U _ _ U _ U _ _ _ _ U _ _ U _ U _ _ _ ) .

 

ولی چرا کلماتش را این قدر کم در این دو بحر جاری ساخته ، خود جای سئوال دارد . چون بهترین تصویر سازی ها و موفقیت های شاعر در این کتاب مربوط به شعرهایی است که در این دو وزن پیاده شده اند .

 

« بعد / نفرین پاپتی ها بود حرف هایی که گور را لرزاند / مرده هایی که تازه فهمیدند همگی فحش زاده شدند »

 

مطلب دیگری که شایان ذکر است ، روح ساختار شکنانه ی زبان و ذهن شاعر در کل اثر است . شاعر در هیچ کجا حتی در سنتی ترین بحرها هم کاملن مقید به وزن نیست . مخاطب در این اشعار هر لحظه بیم آن دارد که ساختاری که پیش رو دارد دستخوش تغییر ، تحول و حتی شکسته گی شود و این را به روشنی لمس می کند . و این خود یکی از بارزترین ویژگی هایی است که من برای پست مدرن بودن اشعار این مجموعه به آن استناد می کنم .

 

اساسا" بعد از آشنایی با دریدا و تفکرات ساختار شکنانه ی او بود که به قطعیتی از این دست رسیدم که قالب غزل ( به عنوان مجاز جزیی از کل ) مستعد تر از شعر سپید برای پذیرش تفکرات پسا مدرن است . چرا که در غزل در همان ابتدا خود با یک ساختار ساخته شده رو به رو هستیم که همو را به سخره گرفتن ، می تواند نوعی تلقی از پست مدرن باشد .

وحید نجفی آن چنان که من با شعرهایش آشنا هستم و آن چنان که در مورد شعرهای این کتاب با او حرف زده ام ، هیچ جا وزن را ارضی بر شعر نمی داند و تنها آنچه می خواهد نشان دهد برایش مهم بوده و حتی ساختار را در خدمت همین نشان دادن  به بازی گرفته و این می تواند نقطع عطف تفاوت شعرهای او با توجه به زبان خاصش با دیگران باشد و از طرفی می تواند در صورت عدم توجه و کلیشه ای کار کردن ضعف هم تلقی شود .

در این که آیا در این مجموعه این نوع نگاه تا چه اندازه موفق بوده ، مستلزم این بود که جاهایی را که ساختار شکنی اتفاق افتاده ، بررسی و موشکافی کنم که آیا با فضا ، پیش زمینه و پس زمینه های شعری می خواند این اتفاق یا نه ؟

که با افسوس و آه باید بگویم که به خاطر اشکلات چاپی نتوانستم دقیقا" بفهمم که در چه جاهایی وزن به عمد شکسته و در چه جاهایی اشتباه چاپی بوده . برای همین قضاوت در این قضییه را برای به اشتباه نیفتادن به اشعاری دیگر و مجموعه ای دیگر گذاشتم . باشد که آنجا بیشتر در این باره صحبت کنیم .

 

تناسب کلمات و فضا سازی ها با تصاویر و زبان در این اثر :

 

 

در متداول ترین نقدهای ادبی روزگار ما ، معولن اولین زمینه هایی که برای نقد یک مجموعه سراغ می گیرند ، جامعه شناسی ، روان شناسی ، زیبا شناسی و اسطوره شناسی است . و به تعبیری می توان خود این پروسه را ایده ای موفق برای نقد یک اثر انگاشت و حتی با تکیه بر آن به نتایج مطلوبی هم رسید ، اما آنچه مسلم است این است که این همه ی نقد یک مجموعه ، علی الخصوص مجموعه ای از این دست ، با این فضا و زبان نیست چرا که وقتی ما در عصر بحران روایت های بزرگ و زیر سئوال رفتن دستاوردهای ( زمانی بلاشک ) دوران مدرن قرار داریم ، یک تئوری کلی و فراگیر صادر کردن در مورد جامعه شناسی یا زیبا شناسی اثری با این خصوصیت ( که از طرفی بازتابی است از شرایط بحران زده ی دوران مدرن و از طرفی نقب های گوناگونی می زند به هنر پست مدرن ) قطعا" اشتباه است .

 از این رو برای نقد این مجموعه دو روال را در پیش می گیریم یکی اینکه با همان مولفه های نقد معمولی نگاهی آماری به کتاب می اندازیم ، بدون اینکه بخواهیم ، یک حکم کلی درباره اش صادر کنیم و دوم اینکه در قدم بعدی با مولفه هایی که خودم با توجه به متن کتاب و نقدهای جدیدی که در مورد این نوع از غزل مطرح است ، شعرهای این کتاب را با هم  باز خوانی می کنیم  .

 

گفتم که در قدم اول نگاهی آماری داریم به کتاب ، پس بیایید بررسی کنیم بعضی از نتایج را . بیایید ابتدا عواملی را که احتمالا" در فضا سازی برای یک کتاب موثرند را بررسی کنیم . خصوصن از آن جهت که این کتاب قصد گفتن ندارد بلکه بیشتر می خواهد نشان دهد .

 

در کل این مجموعه دقیقا" 12 بار کلمه ی قرمز تکرار شده ، و این در نوع خود برای کلمه ای که صرفا" فقط یک رنگ است بسیار جالب است . زیرا اگر دقت کنید ، رنگ ها خود به تنهایی بار فضا سازی در هر اثر هنری ( نه تنها شعر) را می توانند بر عهده گیرند . چه در سینما ، چه در نقاشی و چه در شعر ، رنگ تکیه گاهی است برای اینکه بتوان ذهن مخاطب را به سمت فضای مورد نظر خود سوق دهیم و تاثیرات خاص روان شناسی را که مد نظرمان است به او تلقین کنیم . همان طور که در این اثر می بینیم یکی از دلایلی که از شروع کتاب نوعی از جنون و روان پریشی بر خود خواننده هم القامی شود همین حضور مکرر رنگ قرمز است . ( و تایید می کنم رنگ به مثابه اسم نه صفت ) .

 

      « رنگ قرمز بهانه شدشاید، تا گل سرخی خودم باشم / مرگ یعنی همین که من شاعر ... مرگ یعنی که ... هیس/ فهمیدم ... »

 

« و در ادامه لب و هرچه قرمز خوب است / شبیه من که تو را ... عین و شین ... عطش ، آتش ... »

 

رنگ قرمز خود از جهت روانشناسی ، حالت هایی از بی تابی  ، استرس و هیجان را تلقین می کند و شاعر با تسلط به این نکته ، به طور ناخودآگاه ( یا شایدهم عمدی ) این رنگ را زمینه ی فضای مورد نظر شعرهای خود کرده و به نتایج مطلوبی هم رسیده است . حتی دقت کنید که فضای کتاب درست است که دستخوش نوعی از تحرک و هیجان است ولی تلخ نیست ، همین نکته مرا بر ان داشت که دنبال نوعی از تلخی هم در کتاب باشم ( دنبال آنچه که ممکن است القا کننده ی تلخی باشد) ، و در این زمینه هم به جواب درست رسیدم . شاعر در کل اثر 4 بار از کلمه ی سیاه و 6 بار از کلمه ی مرگ استفاده کرده که بسیار ناچیز هستند . دقت کنید کلمه ی سیاه و به تعبیری رنگ سیاه این قدر ناچیز بوده در این فضا که می توان گفت صرفا" ترکیبی بوده با همان زمینه ی قرمز جهت تزریق غلظت بیشتر به همان سرخی و نه تلقیح سیاهی و تلخی به اثر .

همانطور که میبینیم خود این نکته ، کلیدی است برای نقد روانشناسانه بر اثر . با توجه به حالت های ارگانیک رنگ قرمز و هم تبعات روانی آن در تاثیر بر مخاطب .

 

دومین عاملی که در این اثر تحرک و جنبندگی عجیبی به کلمات بخشیده حضور فعلی با همین ویژگی است . به نظر من بعضی از فعلها به علت ویژگی های روانی خاصی که دارند زیاد و یا به ندرت در کارهای شاعران مختلف به کار می روند ( تا آنجا که هر کسی به عنوان یک شاعر خیلی وقت ها در مواجه با فعلهای مختلف از خود پرسیده من که این فعل را خوب بلدم چرا در تصاویرم کم استفاده می کنم) .

به عنوان مثال بسیاری از شاعرانی که در تصویر پردازی و فضاسازی بسیار هم تبحر دارند در دایره ی فعل هایی که استفاده می کنند ، محدود هستند و همان فعل هاست که ذهنیت آنها را شکل داده . اما وقتی که در این میان فعلی خارج از این محدوده ی ذهنی در کارهای اینان رسوخ می کند و تکرار هم می شود ، آن جاست که ویژگی روانی و حتی جامعه شناختی خاصی به آثارشان می دهد .

در این اثر وحید نجفی با تکرار 11 باره ی فعل «رقصیدن» است که تحرک و هیجان عرق ریزی رابه شکل و شمایل غزل ها داده ، تا انجا که با هماهنگی با همان محیط ایجاد شده توسط رنگ قرمز ، فضایی انرژیک و گرم را به کار بخشیده .

 

« منم که جاذبه را طور دیگری دیدم / برقص سیب قشنگم برقص با نیوتن ...»

 

« نه من که آتش و کولی به رقص می آیند / به مرکزیت تو بردگانه با اهرام ...»

 

بار روانشناسی فعل رقصیدن بسیار زیاد است ( اگر چه ممکن است در تصویر سازی محدودیت های خاصی داشته باشد ) ولی به نظرم تکرار آن در تصویر های مختلف ممکن است اشاره ای به جامعه ای رقصنده و پر تحرک داشته باشد که در بستری از ناآرامی های فرهنگی _ اجتماعی دچار ذهنیتی بی تاب و غیر مطمئن به وضعیت خود شده است .

 

از طرفی همین فعل در وضعیتی خاص تر قرار می گیرد وقتی می بینیم در شعرهای این کتاب با یک ارجاع بیرون از متنی به شدت غیر متعارف همراه می شوند .

معمولا" در شعر شاعران مختلف اگر اسمی هم به طور عام بین کارهایشان تکرار ی شود ، یا دارای نوعی پس زمینه ی تاریخی _ اجتماعی است با توجه به پیشینه های ادبی یا چنان ارتجاعی است که فقط خاص ذهن شاعر می شود . (مثل «لیلا» در شعر خودم که پس زمینه ی تاریخی دارد ، یا «ریرا» در شعرهای سید علی صالحی که خیلی ارتجاعی است) اما در این میان وقتی که اسم عامی خارج از این دو دسته مطرح شد قطعا" دارای بار روانشناسی _ جامعه شناسی خاصی می شود .

اسمی که نه تنها در فرهنگ عامه ی ما نا متعارف نیست بلکه خیلی هم به فضای کوچه بازاری ادبیات ما نزدیک است . و از طرفی هیچ پیشینه ی تاریخی _ اجتماعی هم در ادبیات ما ندارد .

« جمیله » ، تکرار 4 باره ی اسمی با این خصوصیات در شعر وحید نجفی وقتی که با فعل رقصیدن در کل اثر هم قاطی شود تاویل پذیری های گوناگونی را برای متن به دنبال دارد .از طرفی بازگشتی پسامدرنی است از جامعه ی مدرن زده ی ما به فرهنگ بسیار سنتی کوچه و بازار و از طرفی بار روانشناسی خاصی که جمیله و رقصیدن در ذهن متبادر می کنند نوعی از دلبستگی و اخلاق شناسی های شاعر را در به سخره گرفتن جامعه ی مدرن امروز نشان می دهد و من این را با قاطعیت از موفقیت ها و شگردهای بسیار خاص وحید نجفی در این اثر می دانم .

 

« حافظ .! ... ، بیار شاخه نبات جمیله را / تا من ، برقصد او ، که برقصم ، که در تبم ...»

 

« رسیده ام به فضای مخی که دیوانه / بیا  " جمیله برقصیم " توی میخانه ...»

 

 

و اما تمام فضاهای ایجاد شده توسط کلمه ی قرمز و فعل رقصیدن را در نظر بگیرید وقتی که در حالت هایی خاص هم با جمیله همراه می شوند و هم اضافه کنید به اینها تصاویری با رنگ و رویی اروتیکی . آنگاه می بینید که این سه چهار چگونه در کنار هم جنبه هایی دیگر از بار روانشناختی _ جامعه شناختی این اثر را خلق می کنند .

 

« افتضاح ... باز هم که بار کج ... به منزلش ؟ / نه ، می رسد تلاش کن عقب ... جلو ... جلو . عقب .»

 

در کل کتاب ما شاهد خلق 12 تا صحنه ی اروتیک در تصاویر مختلف بودیم که به نوبه ی خود می تواند بازتابی از فضای جامعه ی امروز ما و حالت های روانی خاص آن باشد با توجه به مشکلات جامعه شناختی خاصی که دارد .

در جامعه ای که در دوره ی کشاورزی یا تمدن موج اولی اش پسران حداکثر در 20 سالگی و دختران حداکثر در 15 سالگی ازدواج می کردند ، اکنون با تغییر و تحولات دوران مدرنیسم که با ورود صنعت و تمدن موج دومی همراه بود ، به لحاظ علمی _ اخلاقی بدون اینکه دوران بلوغ پس و پیش شود ، سن ازدواج بالا رفت . جایی که دختران و پسران در همان سنین قبلی به بلوغ می رسیدند اینبار تا سالها بعد امکان ازدواج و برآورده کردن ساده ترین نیاز های خود را نداشتند . خوب به نظر شما تبعات این جریان چه بود ؟

 

1 . مشکلات روانی خاصی که گریبان دختران و پسران جامعه را گرفت .

2 . قرص های ضد بارداری

3 . خشونت های خانوادگی

4 . مشکلات بعد از ازدواج ( با توجه به پیشینه ی فرهنگی ما در مورد مسائلی مثل غیرت و تعصبات خاص زناشویی )

5 . تقابل جامعه ی سنتی و جوانانی که برای برآوردن ساده ترین نیازهای خود به پارک ها ، کافه ها و خانه های خالی روی آورده اند . تا دور از چشم جامعه و خانواده و بدون اینکه تربیت و آموزشی در این باره دیده باشند . خود شخصا" اقدام به رفع مشکلات و نیاز ها کنند .

6 . رواج میل به رسانه های مبتذل .

 

« از کودکی زبان مرا اخته کرده اند / دکان بوسه های مرا تخته کرده اند »

 

« خب بگو از کجا شروع کنیم ماجرایی که اتفاق افتاد ؟ /که تو در شکل هایی از مرفین توی رگهام راه ... شوک بدهید »

 

« زندگی شروع مرگ تازه ایست بی گمان / اعتراف اینکه هیچ کس نبوده ای ... و تب »

 

« سکوته ای که پر از مخفیانه ی لب شد / که به بوسه به بوسه به حال حالم را »

 

 نتیجه ی تمام این تغییر و تبدیلات را در ذهن و روان زنان و مردان جوان و هم خانواده ها و جامعه ی مسئول در برابر اینان را می بینیم .

 شعر وحید نجفی وقتی که در این فضای پر متلاطم و غیر قطعی و اروتیک تجربه های روانی اش را نطفه می بندد ، نتیجه اش همین فضای قرمز رنگ  پر از رقص و پارتی و صحنه های اروتیک است . که به تمامی مسئولیت پذیری یک شاعر متعهد در برابر محیط دور و برش را نشان می دهد . شاعری که این محیط را تلخ و منفعل یا مرگ آور و تیره معرفی نمی کند ( به استناد آماری که سیاه 4 بار و مرگ فقط ۶ بار تکرار شده اند ) ، بلکه صرفن با کاراکترهای خاص هیجان و پریشانی آن را نشان می دهد و این نقطه اشتراک او با پست مدرن هایی است که همین عقیده را دارند .

 

 دوران بلوغ شعرهای این کتاب در فوران مدرنیسم بالیده شده . دورانی که از برجسته ترین خصیصه هایی که برایش شعار می دادند عبارت بود از :

 

1 . رشد شهر نشینی

2 . گسترش و توسعه ی علوم جدید

3 . پدید آمدن نهادهای جدید اجتماعی ، سیاسی ، آموزشی .

4 . از میان رفتن تدریجی نظام های سنتی

5 . جدایی مذهب از نهاد های سیاسی

6 . حضورمردم در فعالیت های اجتماعی و سیاسی

7 . جا افتادن حقوق فردی یکسان برای همگان

8 . ایجاد نظام های قانونی

9 . و گسترش نظام های مردم سالارانه

 

اما این آرمانهای مدرنیت نه تنها در جوامع ایدئولوژیکی مثل کشور ما که در اروپا و غرب هم شکست خورد و نتایج مطلوب اربابان خود یعنی فلاسفه و جامعه شناسان را برآورده نکرد . (مقایسه کنید در جامعه ی در حال گذار ما چند درصد از این آرمانهای حتی شکست خورده به فعل رسیده اند ) .

 

از مهمترین اتفاقات دوران مدرن در غرب :

 

1 . پیشرفت سریع علم و تکنولوژی جدید

2 . وقوع انقلاب های دموکراتیک در اروپا

3 . استقلال آمریکا

4 . گسترش نظام اقتصادی مبتنی بر مبادله ی کالا در سراسر جهان

5 . و افزایش دین گریزی

بود .

 

بسیاری از اندیشمندان این دوران معتقدند که پروژه ی فکری مدرنیسم ، در معنای کلی و فلسفی آن ، آرمان حاکمیت خرد بر زندگی فردی و اجتماعی انسان است ، به بیان دیگر ، عنصر اصلی پروژه ی فکری و فلسفی مدرنیسم «خردباوری» است .

حال با توجه به این مستندات نگاه کنید به جامعه ای که شاعر در این کتاب به ما نشان می دهد .

 

 

« ناگهان توی من روانخانه . من فراری شدم که یع/نیچه ؟ ... کافکا را با فلیسه رقصیدم در خیابان فروید را دیدم »

 

«حرفهای توی مترو یادت هست ؟ عصبیدی چقدر مردن را / من بلیطی برای آن دنیا ... تو بلیطی ب ... راه ... شوک بدهید »

« روی لبهای سرخشان قرمز ، رنگ وقتی که من رگش را زد ... من که حمام فین کاشان شد / کرم ها هم که راه می افتند »

 

« لعنت به روزهای تفنگی که خالی است / لعنت به صلح های دروغین بعد جنگ »

 

« راه می برد جنوب شهر را درون جیب هاش / دختری که منشی دو کاره ایست در مطب »

 

« نوش در نوش هوش می جرعید آنکه بر نقشه اش ترا لمسید / کودکان سیاه آفریقا به گمانم فقیر زاده شدند »

 

« بگو به مارکس که دنیا فقیر تر شده است / که چشم های من از اتفاق تر شده است »

 

 

شاعر در سراسر کتاب سعی دارد تا تبعات منفی و شکست های این دوران را برای ما به تصویر بکشد و در این راه نه با خرد و عقل منطقی ( ابزار خود این دوران ) که به مدد جنون و «نقد خرد» به این کار دست می یازد . از این روست که چشم در چشم ناکارامدی های دوران مدرن ، نگاه به دستاوردهای بعد از این دوران دارد . دورانی که هنوز کاملا" ترسیم نشده و از این بابت است که شاعر آن را به ما معرفی نمی کند ، در کتابش آرمان شهری نشان نمی دهد به ما . چرا که بارها می گوید آرمان شهر ما همان پذیرفتن پلوریته و تعدد نگاه های مختلف از روایت های متفاوت زندگی اجتماعی فرد است . و برای همین با به چالش کشاندن خردباوری و کلان نگری های دوران مدرن خود را به عنوان یک هنرمند پست مدرن در لا به لای کلماتش تعریف می کند . کلماتی که با دیوانگی محض در کنار هم به دوز بازی با معانی مختلف مشغو لند .     

 

 

 

 

 

 

                                                               

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 1:23  توسط سردار شمس آوری (س_ش_بهشت)  |